بديع الزمان فروزانفر
369
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
خلاف سنت آفرينش و بمنزلهى نفى حكمت الهى است ، از دگر سوى ، وجود قدرت در انسان و دست و پا ، هم از جملهى اسباب و يا پايههاى نردبان است و آفرينش آنها براى اينست كه آنها را به كار گمارند و ازين راه به مقصود رسند بنا بر اين اعطاء اين اسباب و اعضاء ، شاهدى است بر كسب ، و نفى سبب و قدرت منتهى مىشود بجبر مذموم و آن ترك عمل و مجاهده است بنا بر تاثير قدرت حق تعالى و رفع تكليف از بنده كه سابقا گذشت و بدين مناسبت گفته است كه جبرى بودن طمع خام است . و مىتوانيم در توجيه اين ابيات بگوييم كه آن چه در سابق از زبان نخجيران گفته شد شامل اعمال عبادى و مجاهدات نيز مىشود كه از جبر مذموم مستفاد مىگردد و مقصود از بين ابيات اينست كه سالكان راه حق بر دو طبقهاند ، يكى آن كه در مقام تفرقه است و همچنان از هستى خود فانى نشده و هنوز خود و اشيا را باقى و غير مضمحل در حق مىبيند ، اين چنين كس مكلف است و به حكم شهود تفرقه بايد در كورهى مجاهدت و رياضت بسوزد تا فناى خود و اشيا را شهود كند و بمقام جمع رسد ، دوم آن كه نقش غير و غيريت از پيش او محو شده و در حق فانى گرديده و بمقام جمع و اصل شده است ، اين چنين كس برياضت و مجاهدت مكلف نيست و از محمولان حق است ، ظاهرا اين توجيه مرجع است بدليل گفتهى مولانا در ابياتى كه بعد ازين مىآيد . بدين نكته ازين پيش اشارت كردهايم ب 620 - 618 . خواجه چون بيلى به دست بنده داد * بىزبان معلوم شد او را مراد دست همچون بيل اشارتهاى اوست * آخر انديشى عبارتهاى اوست اشارت : بيان مقصود بىواسطه لفظ . مقابل : عبارت . آخر انديشى : تامل در پايان كار و سنجش نتيجه با مقدمات ، مجازا ، ذخيره و پس انداز كردن .